تبليغاتX
یار جمکرانی من
السلام علیک حین ترکع و تسجد

 

---------------------------------------------->

 شود پرچم عدل تو به پا مهدی جان

                 بشنود گوش جهاناز تو ندا مهدی جان

     یوسف فاطمه از چهره تو بردار نقاب

                  تا که پر نور شود ارض و سماء مهدی جان

     مگر این شام فراق تو ندارد سحری

                  خون شد از دوری رویت دل ما مهدی جان

     ما جمال تو ندیدیم و به تو دل دادیم

                  ای ز سر تا به قدم حسن و صفا مهدی جان

     ما گدایان تو و در ره تو منتظریم 

                  از همان کوچه که مائیم بیا مهدی جان

     چه شودگر که(مجید) هم به وصال تو رسد

                  ای همه لطف و کرم جود و سخا مهدی جان 

منبع 1 و2


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 16:48  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->

از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟
تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است

منبع: صراط و یاران۵۹


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 17:8  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->

از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
 
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
 
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
 
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم
 
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم

منبع: صراط و یاران۵۹


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 17:7  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->


از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
 
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام

کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

منبع: صراط و یاران۵۹


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 17:7  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->


اگر چه روز من و روزگار مي گذرد
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد

چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است
قطار عمر که در انتظار مي گذرد

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار مي گذرد

منبع: صراط و یاران۵۹


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 17:6  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

دعای فرج


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 17:3  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->

تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي.«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است که به تو زده اند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند که تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا که تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه که از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از کف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي کنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...و اينک اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي کنيم.


گر نيايي...


«گر نيايي فقير مي ميرم»


مثل دنيا حقير مي ميرم


چون کبوتر که در قفس حبس است


تک و تنها اسير مي ميرم


اي شکوه ترنم باران


در فراقت کوير مي ميرم


توي شهر دلم زمين لرزه است


زير آوار پير مي ميرم


بي تو زجرآور است جان کندن!


واي بر من؛ چه دير مي ميرم!


تو بيا، مي خورم قسم به خدا


چون بگويي بمير، مي ميرم

منبع: پاسدار و یاران59

«مهديا» اي تمام هستي من


گر نيايي فقير مي ميرم


فاطمه معين زاده - اهواز

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 16:59  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->


اگر به دیدن یوسف بریده شد انگشت

جمال یوسف زهرا(س) هزار یوسف کشت

با تشکر از وبلاگ امیری حسین و  یاران 59


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 14:19  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->

غم مخورایام هجران رو به پایان می رود

این خماری از سر ما می گسـاران می رود

 پرده را از روی ماه خویش بـــالا می زند

غمزه را سرمی دهد غم ازدل و جان می رود

وعده دیدارنزدیک است یـــاران مژده باد

روز وصلش می رسد ایام هجـران می رود

 

اللهم عجل لولیک الفرج

با تشکر از وبلاگ ظهور یار

 


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 15:20  توسط آقاسید  | 

---------------------------------------------->

السلام علي المهدي الذي و عدالله عزوجل - به الامم‏

چراغ خانه را روشن كنيد، آواز بگذاريد

كسي بايد بيايد، لاي در را باز بگذاريد

بيفشانيد آبي بر حياط و يادتان باشد

كه در بالاي مجلس چهار بالش ناز بگذاريد

الا دلهاي تمرين كرده دور از او پريدن را

از اينجا تا رسيدنگاه او پرواز بگذاريد

بياييد، بيشتر گل مي‏دهد بيش انتظاران را

اگر دل كنده‏ايد از اين صبوري باز بگذاريد

نگاهش راهزن بسيار دارد من كه مي‏ترسم‏

مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذاريد!

فرستنده: مشترك 031264 - علوم پايه - فردوسي مشهد

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 22:2  توسط آقاسید  |